هر کودکی در بدو تولد دارای بینهایت پتانسیل و توانایی است. در فرآیند رشد از همان ابتدا، نخست پدر، مادر، خواهران، و برادران و سپس افراد فامیل، محله، و مدرسه (و محیط کار و دانشگاه) از طرفی، بخشی از این پتانسیلها را شکوفا و از طرف دیگر، بخش دیگری از این پتانسیلها را سرکوب میکنند. البته بدیهی است که پدر و مادر برای کودک بدخواهی ندارند، ولی این اتفاق معمولاً ناخودآگاه رخ میدهد.
به عنوان مثال کودکانمان را برای خوشبخت شدن پرورش میدهیم و خوشبختی را زندگی آسوده و بدون هرگونه دغدغهای تعریف میکنیم. در نتیجه، آنها در گذران زندگی تاب تحمل ناملایمات را ندارند. چنانچه خوشبختی را برای آنها: (۱) جاری بودن در لحظات، و (۲) لذت بردن از فراز و نشیبهای زندگی، و (۳) بهرهگیری از ناملایمات برای رشد تواناییها و مهارتها، و (۴) تکاپو برای سازندگی در زندگی خود و دیگران تعریف کنیم، نتایج بسیار متفاوتی برای افراد، خانوادهها و اجتماع رقم خواهیم زد. در این صورت، همنوا با شیخ شیراز خواهیم بود:
ما زنده از آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
بههرحال نتیجه فرآیند رشد، کسب مجموعهای از تواناییها و مهارتها از یک سو و از سوی دیگر، کسب مجموعهای دیگر از موانع فردی و ناهنجاریهاست. نکته مهمی که کشف شده است اینکه پنج سال اول زندگی و بهویژه دو سال اول، تأثیر بسزایی در شکلگیری شخصیت افراد و فرهنگ فردی آنها دارد. از این رو شبکه جهانی توسعه پایدار، نگاه ویژهای به بخش کودک معطوف نموده است.