۱- فرهنگ فردی و نقش آن در فرهنگ اجتماعی و سازمانی و افزایش بهره‌وری

امروزه همه‌جا صحبت از توسعه، موفقیت، و بهره‌وری است. در خانواده و محیط کار و تحصیل، همه در پی آموزش و یافتن راهکارهایی جهت موفقیت در اهداف زندگی‌شان هستند. شرکت‌ها، سازمان‌ها، و جوامع همواره در تکاپوی آموزش بیشتر پرسنل و اعضای خود در حرفه تخصصی‌شان هستند تا بتوانند به توسعه و بهره‌وری بیشتر دست یابند. آموزش‌های تخصصی به اندازه‌ای حیاتی به نظر می‌رسند که در بیشتر موارد فراتر از یک واحد سازمانی بلکه حتی به صورت یک دانشگاه فضای سازمان را تحت پوشش و تأثیر قرار می‌دهند.

اکثر این تلاش‌ها نسبت به دوره زمانی عصر حاضر کم‌توجه هستند. در عصر فراصنعتی، پاره‌ای از اندیشمندان علوم مدیریت بر این باورند که اگرچه آموزش‌های حرفه‌ای و تخصصی امری لازم است ولی برای توسعه، موفقیت، و بهره‌وری مؤثر و پایدار، این آموزش‌ها به‌تنهایی کارساز نیستند. این باور در عمل اثبات شده است چرا که بررسی تجارب نشان می‌دهد اکثر این آموزش‌ها تنها بر دانسته‌ها و آموخته‌ها می‌افزاید؛ ولی چه بسیار دانسته‌ها و آموخته‌ها، منابع و امکاناتی فراهم گردیده‌اند اما آنچان مؤثر به کار گرفته نمی‌شوند و چه بسیار مسایل و مشکلاتی که همچنان پابرجا مانده‌اند.

این ناکامی در بهره‌گیری مؤثر از منابع و نیروی انسانی دو دلیل دارد:

نخست اینکه اکثر برنامه‌ریزی‌ها نسبت به نیازهای روانی افراد بی‌تفاوت هستند. انسان‌ها همانند ماشین نیستند که بدون چون و چرا و صرفاً طبق برنامه و روش تنظیم‌شده و تکنولوژی موجود، کار مورد نظر را انجام دهند؛ از این رو اگرچه تمرکز بر کار و روش اجرای آن و نحوه به کارگیری تکنولوژی‌ها در اجرا بسیار مهم است ولی توجه به نیازهای روانی افراد نیز از اهمیت خاصی برخوردار می‌باشد. بی‌توجهی یا کم‌توجهی به این نیازها از سویی سلامت روانی آن‌ها را به‌خطر می‌اندازد و از سوی دیگر فضای رسیدن به نتیجه را.

بسیار اتفاق می‌افتد که خواسته‌ها و نیازهای روانی افراد، آگاهانه و بیشتر ناآگاهانه مسیر زندگی فرد و روند تصمیم‌گیری‌ها و فعالیت‌های او را تحت تأثیر قرار می‌دهند؛ به گونه‌ای که در حین انجام کار به ناگاه و ناخودآگاه سرکشی این نیازها ابتدا ارتباطات انسانی، سپس ارتباطات سازمانی و درنهایت روند برنامه‌ریزی‌ها را مختل می‌کند. جالب این‌جاست که نتایج حاصل از این سرکشی معمولاً برخلاف خواست فکری و منطقی انسان‌هاست.

نکته دوم که ظریف‌تر، حساس‌تر، و گاهی قدری پوشیده‌تر است این‌که آموزش‌های متداول در مدارس، دانشگاه‌ها، و سیستم‌های آموزشی مرسوم در حرفه و اجتماع، فی‌نفسه نتیجه‌بخش نیستند. بلکه همچون نرم‌افزارهایی هستند در اختیار افراد و تحت مدیریت آن‌ها. در حقیقت افراد اطلاعات دریافتی از محیط کار، خانواده، و زندگی را توسط این نرم‌افزارها (آموزش‌ها) برای خود پردازش می‌کنند. (همان‌طور که می‌دانید نرم‌افزارها تنها ابزارهایی هستند که تحت مدیریت پردازشگر مورد استفاده قرار می‌گیرند). به هرحال خروجی این پردازش به صورت گفتار و رفتار است که منابع و امکانات را در جهت رسیدن به نتایج به‌کار می‌گیرد. در بیشتر موارد نبود نتیجه مطلوب به دلیل کمبود منابع و امکانات و یا حتی نارسایی در اطلاعات اولیه و یا آموزش‌ها نیست، بلکه ناشی‌ از کیفیت پردازش افراد است.

آنچه در پایان رخ می‌نمایاند نداشتن نتیجه مطلوب برخلاف اقدامات و گام‌های برداشته شده است، بدون آن‌که دلیل به وجود آمدن این نتیجه نامطلوب چندان آشکار باشد.

خلاصه کلام اینکه نتیجه موجود، مطلوب یا نامطلوب، حاصل از پردازش درونی و بیرونی هر فرد در تعامل با محیط پیرامونی (خانواده، دیگران، محیط زیست، و جهان هستی) است. این پردازش توسط هر فرد و در بستر فرهنگ فردی و مدیریت فردی او شکل می‌گیرد.

یادآوری می‌گردد اغلب آموزش‌های موجود از زمان کودکی تاکنون بیشتر بر افزایش دانسته‌ها و آموخته‌ها تأکید می‌ورزد و کمتر به هنر چگونگی استفاده از این دانسته‌ها و آموخته‌ها یا مهارت در پردازش درونی و بیرونی دانسته‌ها و آموخته‌ها پرداخته می‌شود.

فرهنگ فردی – مدیریت فردی

اگر بهره‌وری را حاصل برآیند دانش، کوشش، و بینش بدانیم، بینش جهت این برآیند را نیز مشخص می‌کند. هر فرد بسته به نوع نگرش و بینش و توانایی بالفعل خود، منابع و امکانات و حتی آموزش‌ها و دانسته‌های خود را در جهتی هدایت و برنامه‌ریزی می‌کند (پردازش درونی) و به کار می‌گیرد (پردازش بیرونی) که در صورت نبود برنامه‌های راهبردی و بینشی این جهت الزاماً با اهداف فردی، گروهی، سازمانی، یا اجتماعی هماهنگ نخواهد بود.

به بیان دیگر بدون بینش، آگاهی، باور، و اعتقاد فردی و به همچنین بدون ایجاد هماهنگی بین اهداف فردی، گروهی، و سازمانی، نیل به سوی بهره‌وری مؤثر و توسعه پایدار امکان‌پذیر نخواهد بود.

فرهنگ فردی، بستری است که در آن مدیریت فردی تعریف و شکل می‌گیرد. این فرهنگ از بینش و آگاهی هر فرد نسبت به خود و محیط پیرامون خود (دیگران، منابع، و امکانات و به طور کلی جهان هستی) نشأت می‌گیرد و بر جزیی‌ترین مسایل زندگی شخصی تا کلان‌ترین تصمیم‌گیری‌های سازمانی و اجتماعی وی تأثیر به سزایی دارد.

منظور از مدیریت فردی (Self-Management) عبارت است از هنر مدیریت هر فرد و هر تفکر، احساسات، توانایی‌ها، دانایی‌ها، مهارت‌ها، امکانات (بالقوه و بالفعل)، ارتباطات، و حتی مدیریت موانع شخصی خود.

در حقیقت پردازش موصوف تحت سیستم مدیریت فردی انجام می‌پذیرد که خود متأثر از فرهنگ فردی است.

مدیریت فردی با تعریف پیش‌گفته بر مدیریت گروهی، سازمانی و سیستمی و برنامه‌ریزی کلی آن نه تنها تأثیر‌گذار می‌باشد بلکه در رسیدن به نتایج فردی و گروهی نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت. این مدیریت در بستر فرهنگ فردی اجرا می‌شود و از همین روست که در سال‌های اخیر در سازمان‌های برتر دنیا هزینه‌های مربوط به برنامه‌های بهبود تأثیر متقابل فرهنگ بر مدیریت سازمانی از یک‌سو و فرهنگ و مدیریت فردی از سوی دیگر، در ردیف‌های سرمایه‌گذاری منظور می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید