۳- نقش فرهنگ، هنر، ادبیات، و حکمای ایران‌زمین در اعتلای تمدن بشری

ادبیات ایران‌زمین بوسیله حکما و مشایخ این مرز و بوم به یادگار مانده است. تمامی ادیبان ما از لقب حکیم یا شیخ، پیش از نام خود برخوردارند. همان‌طور که می‌دانیم در زمان گذشته حکیم یا شیخ به فردی می‌گفتند که بر بیشتر علوم زمان خود آگاهی داشته است (همه چیز دان). از این رو بسیار بعید به نظر می‌رسد شخصی همچون حکیم ابوالقاسم فردوسی، سی سال عمر خود را تنها برای سرودن شعر سپری کند؛ که این امر ناقض حکمت است!

بلکه حکما و مشایخ ما از ادبیات به عنوان بهترین ابزار مناسب برای انتقال دانش، بینش، و حکمت خود بهره گرفته‌اند؛ حکمتی که فارغ از زمان و مکان، و جهان‌شمول است؛ بگونه‌ای که در هر زمانه‌ای و برای هر فردی قابل استفاده و قابل استناد می‌باشد.

یک گواه بر این ادعا، اساطیر ادب ایران‌زمین هستند که در مقایسه تطبیقی با اساطیر جهان، کم‌نظیر و بی‌همتا بوده و هم‌اکنون نیز می‌توانند کارکرد شخصیتی و اجتماعی ویژه خود را داشته باشند؛ اگرچه در زمینه باز‌شناخت و باز‌پروری آن‌ها، اقدام شایسته و بایسته‌ای صورت نگرفته است. از این رو در شبکه جهانی توسعه پایدار، ادبیات ایران (که به دلیل محتوای جهان‌شناختی و انسان‌ساز آن، مورد توجه جهانیان است). به عنوان یک ابزار بسیار مناسب و مؤثر در فرهنگ‌سازی فردی و گروهی بکار گرفته می‌شود. برای نمونه، مبحث کار گروهی، سینرژی (هم‌افزایی)، خود‌شناسی و خود‌سازی در علم مدیریت که در قرن اخیر به آن توجه شده است، توسط شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در چند صد سال پیش، به شیوا‌ترین و ساده‌ترین زبان ممکن در حکایت “سیمرغ” تشریح شده است.

دیدگاهتان را بنویسید